پورن رمان. دانلود رمان پورن :: دانلود رمان عاشقانه pdf

داستان س ک س

پورن رمان

به طور متوسط آدمها دو هفته از عمرشان را صرف بوسیدن می کنند. راستش نمیگم بدم میومد اما هرکسی رو که پیشنهاد میکرد ،چنگی بدلم نمیزد. دستاشو ازاد كردم دامنش رو در آوردم با شورت صورتي رنگ بود و چون خيلي سفيد بودن پاهاش خيلي بهش ميومد. در اندونزی می شود کسانی را که در حین استمنا دستگیر شوند گردن زد. داشتیم همش داشتیم به سمت بالاشهر میرفتیم سر انجام بعد طی خیلی مسافت دم یک خونه خیلی بزرگ با یک در خیلی بزرگ و خشکل توقف کرد و منم سر کوچشون وایسادم. کاخ بود از بیرون خونه دختان کاجی که داخل خونه بودند و سر به فلک کشیده بودند مشخص بود.

Nächster

داستان سکسی لباسشوییداستان سکسی لباسشویی

پورن رمان

منم گذاشتم اونا برن و بعد راه افتادم میدونستم که دیگه داره میره به سمت خونه ی خودمون پس زیاد نگران نبودم و یواش میرفتم به سمت خونمون راستی اینم بگم که باز مامانم عقب نشست. گرچه چشم بعضیاشون رو هم به واقیعت باز میکنه. هر دو تامون خيلي حشري شده بوديم،من كيرم و كه به حالت آماده باش بود از داخل شلوار درآوردمنهادم جفت صورتش گفتم خيسش كن،اونم نهادش تو دهنش يه خورده ساك زد كه ديدم به نفس نفس زدن افتاده فهميدم كه تا حالا ساك نزده بود. یزدان عشیری، مدیر روابط عمومی و محافل سازمان سینمایی حوزه هنری گفت: ساخت «خاطرات یک پورن استار» ارتباطی با حوزه هنری ندارد. من داشتم با خودم فکر می کردم که حتماً مامانم شوهر کرده و شوهرش خیلی پولداره و … خیلی عصبانی شده بودم! همونجا نشستم تا ساعت 12 ظهر دیگه خیلی خسته شدم میخواستم برم که باز اون آقاهه با ماشین سمند اومد و بلافاصله بعد از رسیدن اون مامانم از خونه زد بیرون و سوار ماشین شد و راه افتادند. چندتا سوسک از تو چاه بفرست بالا من سکته رو کامل بزنم ، نمیخوام خون راه بیفته. اما از وقتی که اسم الهام تو خونه پیچید همه چی عوض شد،اولش دایی زیر بار نمیرفت ،اما مامانم هی ازش تعریف میکرد و میگفت بین همه همکاراش تکه ،اما بازم دایی زیر بار نمیرفت که نمیرفت تا اینکه یه روز پنجشنبه وقتی از مدرسه برگشتم دیدم یه خانوم خوشگل تو آشپزخونه داره به مامان کمک میکنه ،نمیدونستم کیه اما واقعا خوشگل بود و یه لباس خیلی قشنگی هم تنش کرده بود ،نمیدونم چرا از همون لحظه اول که دیدمش یه حس غریبی بهش پیداکردم،همچین بفهمی نفهمی ازش بدم اومد! آنها به دلیل نشت مواد شیمیایی و بسته شدن جاده اصلی مجبور می شوند از مسیری انحرافی راه خود را ادامه دهند و به دلیل نا آشنایی به مسیر وارد یک پیچ اشتباه می شوند.

Nächster

لیست 50 فیلم بالای 18 سال تاریخ سینما

پورن رمان

فردای اون روز سر کوچمون نشستم تا اگر مامانم رفت بیرون تعقیبش کنم. گذشت و گذشت تا من بعد از این که چند بار توی ساعت های مختلف روز به دم در اون خونه ی توی بالا شهر رفتم و تحقیق کردم و … فهمیدم که یک پیرزن پولدار و و 50-60 ساله که قطع نخاع هم هست توی این خونه زندگی میکنه دیگه خیلی خیلی شک کردم. طبق تحقیقی که از صاحبان مغازه های لوازم سکس انجام شد، محبوبترین مزه شورتهای خوردنی مزه گیلاس است. وقتی سرک کشیدم و نگاه کردم دیدم مامان نگین ی من داره رف ها رو میشوره , لباس های کثیف اون پیرزن رو میشوره , اونو میبره دستشویی,اونو میبره حموم, براش غذا درست میکنه و … اونجا بود که زدم زیر گریه و از خونه خاج شدم و رفتم خونه خودمون تا تونستم گریه کردم و حسابی خودمو خالی کردم! آخرین باری که پاهام اینجوری شده بود ، چندسال پیش موقع آزمون عملی آمادگی دفاعی بود که انقد بشین پاشو رفتم تا نزدیکی مرز افلیجیت رسیدم! صدا میکردن و آبروی نداشته ی منم میرفت پی کارش! مجوز پخش این مستند به صورت تلفنی گرفته شد. ۲۰ سالی میشد که دایی اینا رفته بودن و تو این مدت چند بار دایی برای ماموریت تنهایی اومده بود شهرما ،منم لیسانسمو گرفته بودم و تازه تو یه شرکت استخدام شده بودم و یواش یواش مامانم داشت تو گوشم زمزمه میکرد که باید زن بگیرم. دوباره همديگه رو بغل كرديم و شروع كرديم به لب گرفتن.

Nächster

داستان س ک س

پورن رمان

هر روز در دنیا در حدود 120 میلیون آمیزش رخ می دهد. کندو کاو در شخصیت علی رو به عهده ی خواننده گذاشتین؟ اگر همینطوره که برداشت من از شخصیت علی پسری درسخوان و پایه ی دوستاش به قول معروف ولی سرش تو کار خودش و نسبت به پیمان و کامی کمتر شیطون و کمتر بدذات هست نظرات کارشناسی رو به عهده ی بقیه دوستان میذارم با تشکر خیلی از داستانها انتهای ظاهری ندارن یخنی به نظر می یاد هنوز لازمه ادامه داشته باشه. تا ظهر با خودم کلنجاررفتم و بالاخره تصمیم خودمو گرفتم که موضوع رو به مامان بگم و ازش بخوام که برام خواستگاریش بکنه و با این تصمیم اومدم خونه که یه هو خشکم زد چون همون دختر داشت تو آشپزخونه به مامان کمک میکرد ،هنوز متوجه ورود من به خونه نشده بودن و سرشون گرم کارشون بود ،منهم با ولع تموم داشتم از کنار در چشم چرونی میکردم ،اما وقتی شاخ درآوردم که دیدم اون دختر مامانمو داره عمه صدا میکنه! دو تا پتو و دوشک وسط حال پهن بود کف حال پر بود از کتاب و چرک نویس و یه کامپیوتر اون گوشه به اسکرین سیور رفته بود و عکسای سکسی رو یکی بعد از دیگری میاورد. منم نامردی نکردم عین عاشقای مفلوک بیچاره هی زیر چشمی نیگاش میکردم. همونجوري كه داشتم مي خوردم سرم رو چرخوندم به طرف صورتش،ديدم چشاشو بسته،لباشو داره گاز مي گيره و ناله هاي خيلي آرومي هم مي كرد.

Nächster

*** داستان کوتاه من وحمام و دختر همسایمون +18 ***

پورن رمان

کامی که سرشو پشت صندلی قایم کرده بودو میخندید. ولی خدا رو شکر اون صحنه ی ترسناک تموم شد و به نظر رسید که از اتاق رفتن بیرون و در رو هم پشت سرشون بستن! نکنه عروس و داماد بخوان بیان تو حموم ما دوش بگیرن! وقتی خدا حافظی میکرد با چشاش داد میزد که شمارتو بده. ان راهب هر نیمه شب میرود به قبرستان قدیمی و دعا میکند تا خداوند گناهانی که در گذشته انجام داده ببخشد و تو باید مثل فرشتهها لباس بپوشی و به او بگویی :خدا ان را بخشیده. یه دختر و یه پسر که به دنیا اومدن و ساخته شدن برای زندگی مجردی و تنهایی، زندگیهای مستقل با عقاید و رفتارهای خاص خودشون که شاید برای بعضیها قابل قبول نباشه، حالا تصور کنید این دوتا آدم سر راه هم قرار بگیرن. پسر تا یه هفته سوژه خندمون جوره.

Nächster

دانلود رمان پورن :: دانلود رمان عاشقانه pdf

پورن رمان

تنها 17 درصد زنان در طی نزدیکی به اوج لذت جنسی می رسند. همون جور كه كنارش نشسته بودم خم شدم دامنش رو گرفتم دادم بالا،گفت:خره من خالتم ها،جو گرفته تو رو انگار ،منم گفتم قول دادي،همون جوري كه اون داشت دامن رو مي كشيد و من مي كشيدم دستامودور دستاش حلقه كردم و خابيدم روش ،سرمو گذاشتم رو سينه هاش عجب سفت بودن،گفتم :خاله به ايناميگن پستون؟گفت :نه كه نديدي تا حالا ،خوبه خودم يه بار مچتو گرفتم،گفتم :نمي گي ها؟،گفت:نه منم شروع كردم به ليسيدن گردنش ،اون چيزي نمي گفت:يه 2 دقيقه كه گذشت گفت :اگه فقط همين جا رومي خواي بخوري تا من پاشم،گفتم:نوكرتم هستم. اون وقتي منو ديد دارم اونجوري مي خندم ،سرش رو بالا برد و گفت خدا دلم به اين خره خوش بود اينم از اين. حال منو تصور کنید تو اون لحظه… خودتونو جای من بذارید…نشستم کف و حموم و بی توجه به خیسی کفِ ش شروع کردم به گریه… ساعت تقریباً ۱۱:۳۰ بود و مهمونا قرار بود ساعت ۱ ناهار بخورن و بعدش برن! رفتم كنارش نشستم گفتم:تمام شدن،اونم گفت آفرين پسر خوب. هرچی صدا زدم مامان مامان مامان … ولی نبود حالم هم خیلی بد بود.

Nächster